یکشنبه 19 اردیبهشت‌ماه سال 1395
توسط: مهراب

سنگ صبور(ترانه)

ای سنگ صبور و همۀ باور من   

ای تکه ای از بهشت ، ای مادر من

همچون قمر ِ بدر تو زیبا بودی   

تو در دل ما تمام دنیا بودی

نور قمرت که کم شد و سوسو زد   

تاریخ زمین خورد و زمان زانو زد

دنیا به فنا رفت و جهانم پوسید   

وقتی که لب مرگ لبت را بوسید

رفتی و جهان زجر مُسلم شده است   

رفتی و فقط درد فراهم شده است

اینبار جهان من سیاه است چرا؟  

اینبار نوشتن اشتباه است چرا؟

گفتی که بیا برای من شعر بگو  

گفتی که برای آمدن شعر بگو

حالا که تو رفته ای برایم دیر است   

شعر از من و از بغض ِ قلم دلگیر است

برگرد ببین که شوهرت غمگین است  

بر دوش رضا ماتم تو سنگین است

مرجان تو از غصه به خود پیچیده  

مهناز ببین لباس غم پوشیده

چشمان منیر غرق غم مانده ولی   

اینبار نگاه کن بدون تو علی

یک بغض الیم در گلویش مانده   

یک درد عظیم در گلویش مانده

هی درد برای دل ِ تو رو کردند   

وقتی که خبر های بدی آوردند

هی غم شدی و درد تو شهناز شد ُ  

لبخند که مُردُ غصه آغاز شد ُ

اینقدر صبور بودی و با ایمان  

تو جلوه ای از مادری و از انسان

رفتی و از این درد زمان دور شدی   

از فاجعه های این جهان دور شدی

بدرود به تو مادرم ، ای غصه سلام   

ای مثنوی از رگ و پی غصه سلام

اینبار که تو رفتی و غم لبریز است 

  اینبار بهار اول ِ پاییز است

نظرات (0)
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
نام :
پست الکترونیک :
وب/وبلاگ :
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد