X
تبلیغات
رایتل
دوشنبه 27 اردیبهشت‌ماه سال 1395
توسط: مهراب

نگاهم می کنی اما...

شکسته شیشه ی باران

میان روز های من

همه درگیر بارانیم

همه محتاج باریدن

کنار پنجره هایی

به سوی اوج

در راهیم

من و تو خوب میدانیم

چه بی اندازه تنهاییم

سکوتت اوج میگیرد

گلویم بغض میگیرد

نه فریادی نه آشوبی

نه از این حادثه دوری

تو هم حیران حیرانی

در این چهارشنبه ی سوری

نگاهم میکنی اما 

نگاهت سرد و جان فرساست

چرا حس میکنم حنی

زمستان هم

درون چشم تو تنهاست .

نظرات (3)
رز زرد
چهارشنبه 29 اردیبهشت‌ماه سال 1395 ساعت 08:00
سالها رفت و هنوز
یک نفر نیست بپرسد از من
که تو از پنجره عشق چه ها می خواهی
صبح تا نیمه ی شب منتظری
همه جا می نگری
گاه با ماه سخن می گویی
گاه با رهگذران
خبر گمشده ای می جویی
راستی گمشده ات کیست
کجاست؟؟؟؟
"قیصرامین پور"
امتیاز: 1 0
فانی
پنج‌شنبه 30 اردیبهشت‌ماه سال 1395 ساعت 00:41
ایکاش همیشه پاییز چشمهایمان باقی بماند. خزان زیباترین فصل خداست. بهار می آید و میرود اما پاییز باوفاترین دوست دلتنگیهاست
پاسخ:
سلام
متشکرم از شما و بابت شعری که فرستادید
معرفی کنید لطفا
امتیاز: 0 0
فانی
سه‌شنبه 23 شهریور‌ماه سال 1395 ساعت 16:09
یاد باد آنکه زما وقت سفر یاد نکرد...
امتیاز: 0 0
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
نام :
پست الکترونیک :
وب/وبلاگ :
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد