X
تبلیغات
زولا
دوشنبه 12 مهر‌ماه سال 1395
توسط: مهراب

مقایسه غزلی از حافظ و سنایی


در حوزه ی نقد ادبی، « مطالعات منتقدان تقریباً به این نتیجه رسیده است که هیچ اثری منحصراً از قلم و فکر امضاءکننده ی آن تراوش نمی کند » ( زرّین کوب، 1373: ص 98 ) شعر رودکی را - با وجود اندکی آثار برجا نمانده ازو - مؤثر در شعر فرخی سیستانی می بینیم؛ با تأثیرپذیری شعر معزّی از فرّخی و عنصری روبروییم؛ انوری را متأثر از ابوالفرج رونی می یابیم؛ سعدی را از انوری، حافظ را از سعدی؛ و بسیاری دیگر را وامدار شعر حافظ. آنچه در بحث از منبع الهام شاعران اهمیت دارد، مرزی است که منتقدان میان تقلید و اقتباس ( تقلید همراه با نوآوری ) قائل شده اند. از این رو اگر در دوره ای شکسپیر را به خاطر الهام از برخی داستان های عامیانه، مولیر را به جهت گرفتن مطالبی از سیرانودوبرژراک، گوته را در درام فائوست از کریستوفر مارلو، و ... متهم به سرقت کرده بودند (1)، امروزه اصالت آثار ادبی را در گروه صورت و شکل آن می دانند، نه ماده و مضمون آن. از این جهت است که حافظ را با همه ی رندی در اخذ و اقتباس از شعر معاصران و متقدمانی چون خواجو، سعدی، و حافظ می دانند و او را بر بلندای شعر می بینند.

مسأله پژوهش

مسأله ی تأثیر و نفوذ آثار ادبی در ذهن و زبان معاصران و متأخران از مباحث مهم در نقد ادبی به شمار می رود. اگرچه مسأله ی تقلید را - که انگیخته ی فطری بشر است - در حوزه ی نقد ادبی گونه ای از سرقات ادبی می دانند؛ اما آنگاه که این تقلید با ابداع و تصرّفی هنرمندانه همراه باشد، شکلی ارزشمند به خود خواهد گرفت و امکان درک و داوری بهتر دو اثر را برای خواننده ی منتقد فراهم می آورد. و راستی جز قلم صنع، کدام اثر بدون نظر به آثار پیشین خود و الهام از آنها آفریده شده است؟
قرن ششم را روزگار تولد قالب غزل می دانند و سنائی اگر نه آغازگر غزل فارسی، اما از آغازگران غزل در معنای امروزی و مصطلح آن به شمار می رود؛ از این رو غزل او توانسته در غزل پس از خود مؤثر افتد. کیست که بتواند تأثیر غزل سنائی را بر غزلیات انوری، خاقانی، سعدی، مولوی و حتّی حافظ انکار کند؟
در سبک شعر عراقی، از یک سو سنائی که از آغازگران این شیوه به شمار می رود، بیشترین تأثیر را در شعر معاصران و متأخّران خود برجا گذاشته، و از سوی دیگر حافظ که بر بلندای این سبک از شعر قرار رفته، بیشترین تأثیر ( اقتباس ) را از شاعران پیشین خود پذیرفته است.
در میان غزلیات سنائی، غزل ملمّع زیر دیده می شود:
دی ناگه از نارم اندر رسید نامه *** قالت رأی فؤادی من هجرک القیامه
گفتم که عشق و دل را باشد علامتی هم *** قالت دموع عینی لم تکفک العلامه
گفتا که می چه سازی گفتم که مر سفر را *** قالت فمر صحیحاً بالخیر و السلامه
گفتم وفا نداری گفتا که آزمودی *** من جرّب المجرّب حلّت به النّدامه
گفتم وداع نایی واندر برم نگیری *** قالت ترید وصلی سرّاً و لا کرامه
گفتا بگیر زلفم گفتم ملامت آید *** قالت ألست تدری العشق و الملامه
(سنایی، 1362، ص 1012)
در غزلیات حافظ نیز غزل ملمّع زیر به چشم می خورد که افزون بر موسیقی بیرونی و کناری، در شکل و موضوع نیز متأثر از غزل سنائی بوده است:
از خون دل نوشتم نزدیک دوست نامه *** إنی رأیت دهراً من هجرک القیامه
دارم من از فراقش در دیده صد علامت *** لیست دموع عینی هذا لنا العلامه
هر چند کآزمودم از وی نبود سودم *** من جرّب المجرّب حلّت به النّدامه
پرسیدم از طبیبی احوال دوست گفتا *** فی بعدها عذاب فی قربها السّلامه
گفتم ملامت آید گر گرد دوست گردم *** والله ما رأینا حبّا بلا ملامه
حافظ چو طالب آمد جامی به جان شیرین *** حتی یذوق منه کأساً من الکرامه
(حافظ، 1386، ص 327)
نگارنده در این مقاله بر آن است تا ضمن نشان دادن تأثیر سنائی بر حافظ، غزل حافظ را از دو منظر تقلید و اقتباس از سنائی بررسی و نقد کند.

پیشینه

اگرچه بیشتر به تأثّر حافظ در این غزل ملمّع از سنائی اشاره شده است (1)، اما نه تنها بررسی انتقادی این دو غزل، بلکه - به گواه کتابشناسی سنائی (2) - تاکنون تحقیقی مستقل درباره ی تأثیر سنائی بر حافظ انجام نشده است؛ اما لازم است به سه دسته تحقیق که به کار ما مربوط می شود، اشاره کرد:

1- تأثیر سنائی بر معاصران و متأخّران

سنائی از نوادر شاعرانی است که هم در روزگار خود وی، شعر و اندیشه اش در آثار معاصران وی تأثیر گذاشته است. از جمله کتب نثر می توان به دو کتاب تفسیر کشف الأسرار میبدی و کلیله و دمنه ی نصرالله منشی اشاره کرد. بیشترین شواهد شعری این دو کتاب از سنائی است. در شعر شاعران معاصر و متأخّر وی نیز می توان به خوبی ردّ پای شعر سنائی را دید؛ تأثیر اندیشه ی سنائی بر خاقانی، تأثیر قلندریات سنائی بر غزلیات عطار، تأثیر موسیقی شعر سنائی بر موسیقی غزل مولوی نمونه هایی انکار ناکردنی از این دست است.

2- تأثّر حافظ از معاصران و متقدّمان

با وجود این که حافظ شاعر پرگویی نبوده و غزلیّات بسیاری ازو برجا نمانده است، تضمین و اقتفا و استقبال و نقل معانی و مضامین از سروده های پیشینیان و معاصران در شعر او بسیار دیده می شود. تتبع مداوم حافظ در شعر پیشینیان خود مانند رودکی، معزّی، انوری، امیرخسرو، سعدی، عماد فقیه، خواجو، رکن الدّین صائن هروی و ... مسلّم است (3)؛ « اما همیشه در این گونه اقتباسات کلام حافظ به مراتب بلیغ تر، پاکیزه تر و زیباتر است، و چنان است که گویی وی از روی قصد به اقتباس و نقل از آثار شاعران دیگر پرداخته است تا قدرت و برتری هنر و ذوق خود را نمایان سازد » ( مجتبائی، 1385، ص 21 )

3- سنائی و حافظ

نشان دادن میزان توجه و تأثّر حافظ از سنائی خود مجال جداگانه ای می طلبد (4)، اما برای ورود به بحث از ارائه ی نمونه هایی چند ناگزیریم:

1-1 واژه یا اصطلاح

در دیوان سنائی با برخی واژه ها مانند « قلّاش » روبروییم که با وجود استفاده ی مکرّر سنائی، مورد توجه حافظ قرار نگرفته است:
قتّال ترین دلبران است *** قلّاش ترین روزگارم
(سنائی، 1362، ص 929)
یا: خط قلّاشی چو عشق نیکوان بر من کشند *** شرط باشد بر نهم سر بر خط فرمان عشق
(همان جا، ص 917)
اما اصطلاحی مانند « رند » را که در دیوان حافظ از جایگاه ویژه ای برخوردار است و برخی آن را موجودی نمونه وار، اساطیری و مختص حافظ دانسته اند ( خرمشاهی، 1375، ص 25 ) در همان معنی که « از ترکیب انسان کامل صوفیه و گدای راه نشین دُرد نوش یک لا قبا » ( همان جا، همان صفحه ) درست شده، در شعر سنائی ببینید:
ای سنائی توبه باید کردن از معنی تو را *** گر برآید موکب رندان و بردابرد عشق
(سنائی، 1362، ص 916)
نیز از این دست اصطلاحات می توان به « خرابات » و « خراباتی » اشاره کرد:
در خرابات قلندر گر تو را مأواستی *** من نشیمن در خرابات قلندر دارمی
(همان جا، ص 1035)
- « آن » در شعر حافظ، زیبایی و حُسنی است که در وصف نمی گنجد:
این که می گویند «آن» بهتر ز حُسن *** یار ما این دارد و «آن» نیز هم
امروزه از این « آن » به « آنِ » حافظ یاد می کنند، لیکن پیشتر سنائی بدان راه یافته و از آن یاد کرده است:
از یوسف خوشتری که در حُسن *** آن داری و یوسف آن ندارد

2-1 ترکیب

سنائی برخی ترکیب ها و مرکبات را بارها استفاده می کند، مانند: سلمان و بذر ( سنائی، 1362، ص 984 ).
ای آن که ز قلّاشی بر خلق تو ترسانی *** در زُهد عبادت آر چون بوذر و سلمانی
(همان جا، ص 668)
از جمله ترکیب هایی که سنائی به کار برده و مورد توجه و استفاده ی حافظ نیز قرار گرفته، « مرغ زیرک » است:
سنائی: هر مرغ که زیرک تر هر مرد که عاقل تر *** درشد به جوال تو آخر چه جوالست این
(همان جا، ص 990)
حافظ:
ای دل اندر بند زلفش از پریشانی منال *** مرغ زیرک چون به دام افتد تحمّل بایدش
(حافظ، 1368، ص 240)
اگرچه مرغ زیرک بود حافظ در وفاداری *** به تیر غمزه صیدش کرد چشم آن کمان ابرو
(همان جا، ص 319)
ز رهم میفکن ای شیخ به دانه های تسبیخ *** که چو مرغ زیرک افتد نفتد به هیچ دامی
(هان جا، ص 354)

جمع و پریشان

(نیز: زلف و پریشان)
سنائی:
بلا و غارت دلهاست آن زلفین او لیکن *** هزاران دل چو او جمعست در زلف پریشانش
(سنائی، 1362، ص 908)
حافظ:
جمع کن به احسانی حافظ پریشان را *** ای شکنج گیسویت مجمع پریشانی
(حافظ، 1368، ص 358)
چراغ افروزچشم ما نسیم زلف جانان است *** مباد این جمع را یارب غم از باد پریشانی
(همان جا، ص 359)
در خلاف آمد عادت بطلب کام که من *** کسب جمعیّت از آن زلف پریشان کردم
(همان جا، ص 264)

ناخلف پسر

سنائی: پدران را خدای مزد دهاد *** نه چو ما کس که ناخلف پسریم
(سنائی، 1362، ص 955)
حافظ: چند به ناز پرورم مهر بتان سنگدل *** یاد پدر نمی کنند این پسران ناخلف
(حافظ، 1362، ص 252)

3-1 موسیقی

نمونه هایی از تشابه موسیقی در دیوان سنائی و حافظ را بنگرید:

وزن و آغاز غزل

سنائی: ای پیک عاشقان گذری کن به بام دوست *** برگرد بنده وار به گرد مقام دوست
(سنائی، 1362، ص 819)
حافظ: ای پیک راستان خبر یار ما بگو *** احوال گل به بلبل دستان سرا بگو
(حافظ، 1362، ص 321)

وزن و ردیف

سنائی: ای پیک عاشقان گذری کن به بام دوست *** برگرد بنده وار به گرد مقام دوست
(سنائی، 1362، ص 819)
حافظ: آن پیک نامور که رسید از دیار دوست *** آورد حرز جان ز خط مشکبار دوست
(حافظ، 1368، ص 125)

شباهت قافیه و بخشی از ردیف:

سنائی: ای به رخسار کفر و ایمان هم *** وی به گفتار درد و درمان هم
(سنائی، 1362، ص 945)
حافظ: دردم از یار است و درمان نیز هم *** دل فدای او شد و جان نیز هم
(حافظ، 1368، ص 291)

بحر عروضی (5) و قافیه:

سنائی: ای بت سنگدل سیم تنک *** دلبر خوشک شیرین سخنک
(سنائی، 1362، ص 918)
حافظ: ای دل ریش مرا با لب تو حق نمک *** حق نگه دار که من می روم الله معک
(حافظ، 1368، ص 254)
سنائی: لوح انعام تو خواند هرچه در عالم نبیل *** داغ احسان تو دارد هرکه در گیتی اصیل
(سنائی، 1362، ص 756)
حافظ: ای رخت چون خلد و لعلت سلسبیل *** سلسبیلت کرده جان و دل سبیل
(حافظ، 1368، ص 258)

بحر عروضی (6) و قافیه و ردیف:

سنائی: عاشقم بر لعل شکّر خای تو *** فتنه ام بر قامت رعنای تو
(سنائی، 1362، ص 1001)
حافظ: ای قبای پادشاهی راست بر بالای تو *** زینت تاج و نگین از گوهر والای تو
(حافظ، 1368، ص 317)

وزن و ردیف و قافیه:

سنائی:
اگر ذاتی تواند بود کز هستی توان دارد *** من آن ذاتم که او از نیستی جان و روان دارد
(سنائی، 1362، ص 116)
حافظ:
بتی دارم که گرد گل ز سنبل سایبان دارد *** بهار عارضش خطی به خون ارغوان دارد
(حافظ، 1368، ص 157)

موسیقی در همنشینی کلمات

سنائی: بر آتش تیزم بنشانی بنشینم *** بر دیده ی خویشت بنشانم ننشینی
(سنائی، 1362، ص 1045)
حافظ: سمن بویان غبارغم چو بنشینند بنشانند *** پری رویان قرار از دل چو بستیزند بستانند
(حافظ، 1368، ص 198)

4-1 مضمون و محتوا

پشیمانی از توبه

من توبه کرده بودم زین هرزه ها ولیکن *** چون حکم تو بیامد زین توبه توبه کردم
(سنائی، 1362، ص 926)
توبه کردم که نبوسم لب ساقیّ و کنون *** می گزم لب که چرا گوش به نادان کردم
(حافظ، 1368، ص 264)

روی معشوق و بهشت

روی تا دارم به کویش در بهشتم در بهشت *** چون زکویش بازگردم در سقر گردم همی
(سنائی، 1362، ص 1036)
حافظ:
آمرزش نقد است کسی را که در اینجا *** یاری است چو حوری و سرائی چو بهشتی
(حافظ، 1368، ص 333)
ای قصه ی بهشت ز رویت حکایتی *** شرح جمال حور ز رویت روایتی
(همان جا، ص 334)

حجاب نفس

سنائی: پرده منم پیش چو برخاستم *** از پس آن پرده وصالست و بس
(سنائی، 1362، ص 900)
حافظ: میان عاشق و معشوق هیچ حایل نیست *** تو خود حجاب خودی حافظ از میان برخیز
(حافظ، 1368، ص 235)
- جمال یار ندارد نقاب و پرده ولی *** غباره ره بنشان تا نظر توانی کرد
(همان جا، ص 171)
- حجاب چهره ی جان می شود غبار تنم *** خوشا دمی که از آن چهره پرده بر فکنم
(همان جا، ص 278)

شباهت محتوای کلّی غزل

- غزل سنائی با مطلع: خیز تا می خوریم و غم نخوریم *** وانده روز نامده نبریم
(سنائی، 1362، ص 954)
نظیر غزل حافظ است با مطلع:
ما نگوییم بد و میل به ناحق نکنیم *** جامه ی کس سیه و دلق خود ازرق نکنیم
(حافظ، 1368، ص 299)
افزون بر شباهت ردیف شعر حافظ به قافیه ی شعر سنائی و وجه منفی فعل، منهیات مشابه بسیاری در این دو غزل به چشم می خورد؛ این موضوع فضای دو شعر را به هم نزدیک کرده است، بنگرید:
- سنائی: نشویم آنچه ناشنودنیست *** زانچه ناگفتنی است درگذریم
- حافظ: ما نگوییم بد و میل به ناحق نکنیم... *** ...گو تو خوش باش که ما گوش به احمق نکنیم
- سنائی: ما که خواهیم جست عیب کسان *** عیب خود بر خودی همی شمریم
حافظ: عیب درویش و توانگر به کم و بیش بد است ...

بندگی جام شراب

سنائی: مولای پیاله ی بزرگم *** فرمانبر دور بی شمارم
(سنائی، 1362، ص 929)
حافظ: حافظ مرید جام می است ای صبا برو *** وز بنده بندگی برسان شیخ جام را
(حافظ، 1368، ص 100)

تحصیل عشق

- سنائی: عشق را بوحنیفه درس نگفت *** شافعی را درو روایت نیست
(سنائی، 1362، ص 827)
حافظ: حلاج بر سر دار این نکته خوش سراید *** از شافعی نپرسند امثال این مسائل
(حافظ، 1368، ص 257)
حافظ در بیت قبل منظور از « این نکته » را گفته است:
تحصیل عشق و رندی آسان نمود اول *** آخر جانم بسوخت در کسب این فضائل
و نمونه های بسیار دیگری از شباهت های مضمونی و محتوائی غزل این دو.

فرضیه

به نظر می رسد تتبع حافظ در اشعار پیشینیان خود از سر تقلید و نظیره گویی نبوده، بلکه سعی داشته تا ضمن نشان دادن پختگی و کمال خود در عرصه ی شعر، غزل فارسی را نیز به اوج خود نزدیک کند. بررسی این اخذ و اقتباس ها و از جمله غزل ملمّع سنائی و حافظ، ما را در شناختن توانمندی های دو شاعر در اندیشه، زبان و بیان یاری خواهد داد. آیا انگیزه ی منقدان پیشین عرب در « موازنه »های میان شعرا جز این بوده است؟

بحث و نظر

شکل شناسی غزل

شباهت های این دو غزل به اندازه ای است که توجه هر خواننده ای را به خود جلب می کند و همین نکته گمان تعمّد حافظ را در اقتباس از غزل سنائی بیشتر تقویت می کند. مشترکات شکلی دو غزل را می توان چنین برشمرد:
- قالب مشترک
- یکسانی شمار ابیات
- ملمّع بودن این دو غزل
- ترتیب مصرع های فارسی و عربی
- استفاده از شیوه ی گفتگو ( گفتم-گفتا )

موسیقی

موسیقی بیرونی این دو غزل یکسان است. وزن هر دو غزل از اوزان دوری است و در بحر مضارع مثمّن اخرب ( مستفعلن فعولن مستفعلن فعولن ) سروده شده اند. از منظر موسیقی کناری نیز هر دو غزل مقفّی و غیر مردّف اند؛ افزونی زیبایی موسیقایی این دو غزل در گرو اشتراک حروف قافیه ( ام ) و حرف الحاقی ( ـه ) است.

زبان

اشتراک واژه های این دو غزل را در دو محور افقی و عمودی می توان دید؛ شباهت و یکسانی برخی واژه ها و عبارت ها را در محور افقی دو بیت زیر ببینید:
سنائی: دی ناگه از نگارم اندر رسید نامه *** قالت رأی (7) فؤادی من هجرک القیامه
حافظ: از خون دل نوشتم نزدیک دوست نامه *** إنی رأیت دهراً من هجرک القیامه
سنائی: گفتم وفا نداری گفتا که آزمودی *** من جرّب المجرّب حلّت به الندامه
حافظ: هرچند کآزمودم از وی نبود سودم *** من جرّب المجرّب حلّت به الندامه
از منظر محور عمودی نیز به واژه های قافیه بنگرید. تمامی واژه های قافیه در این دو غزل یکسان است، تنها اختلافی که دیده می شود، به هم خوردن ترتیب واژه های قافیه در دو بیت از غزل حافظ است:
سنائی: نامه، القیامه، العلامه، السلامه، الندامه، کرامه، الملامه
حافظ: نامه، القیامه، العلامه، الندامه، السلامه، الملامه، الکرامه

محتوا

شکل، موسیقی و زبان این دو غزل چنان به هم نزدیک است که هیچ جای تردیدی در تأثیرپذیری حافظ و بلکه تقلید او از سنائی برجا نمی گذارد؛ آن چه که هست تفاوت ظریف محتوای این دو غزل است که مجال مقایسه و نقد این دو غزل را برای خواننده فراهم می آورد:
الف) هجران، تم اصلی و مشترک در این دو غزل است؛ با این همه در غزل سنائی، این شاعر است که عزم سفر و دوری گزیدن از دلبرش را دارد و غزل، با نامه ای که از نگاری به دست شاعر رسیده آغاز می شود؛ اما در غزل حافظ، این معشوق است که از عاشق خود دور شده و عاشق را به نوشتن نیاز عاشقی خود واداشته است. همو در غزلی دیگر گفته است:
صد نامه فرستادم و آن شاه سواران *** پیکی ندوانید و کلامی نفرستاد
حافظ به ادب باش که واخواست نباشد *** گر شاه پیامی به غلامی نفرستاد
(حافظ، 1368، ص 150)
همین نکته، جایگاه نگار سنائی را نسبت به محبوب حافظ بسیار فروتر می نهد. نگاه سنائی به معشوق، نگاهی کمال جویانه و از سر احتیاج عاشق به معشوق نیست (8)؛ از این دست نگاه سنائی را در برخی از غزلیات دیگر او که رنگ و بوی شعر خراسانی دارد نیز می بینیم، چنان که گفته است:
دی چو گلی بودی و امروز باز *** خار دلی و خسک سینه ای
... روی که درین راه تو تردامنی *** گوئی در آب روان چینه ای
گفتمت امسال شدی به ز پار *** رو که همان احمد پارینه ای
رو به گله باز شو ایرا هنوز *** در خور پیوند سنائی نه ای
(سنائی، 1362، ص 1016)
عتاب او با یار و نکوهش وی را در غزلی دیگر بنگرید:
جانا اگرچه یار دگر می کنی مکن *** اسباب عشق زیر و زبر می کنی مکن
گویی دگر کنم مگرم کار به شود *** حقّا که کار خویش بتر می کنی مکن
(همان جا، ص 986)
نیز:
مست ثنای عشقست در مجلست سنائی *** گر هیچ عقل داری او را نگاه داری
(همان جا، ص 1028)
سنائی در این شیوه بی شک متأثّر از جایگاه دون معشوقگان سبک شعر خراسانی از جمله فرخی سیستانی، عنصری، معزّی و ... بوده است. نمونه ی زیر از تغزّل قصیده ای از فرخی است:
دوش همه شب همی گریست به زاری *** ماه من آن ترک خوبروی حصاری
بر دو بناگوش سایبانش همی کرد *** یک ز دگر حلقه های زلف بخاری
از بس کآب دو چشم او به هم آمد *** قیمت عود سیه گرفته سماری
نرمک نرمک مرا به شرم همی گفت *** یا بنه ی میر قصد رفتن داری؟
گفتم: دارم که امر میر چنین است *** گفت: به غزنین مرا همی بگذاری؟
گر تو مرا دست باز داری بی تو *** زیر نباشد چو من به زردی و زاری...
(فرخی سیستانی، 1380، ص 386)
همان جایگاه و پایگاه فرودین معشوق که پس از چند سده، بار دیگر آن را در شعر شاعران مکتب وقوع می بینیم. آیا همین نکته گواه تعلّق غزل حاضر سنائی به نخستین دوره ی شاعری وی نیست؟ نگار سنائی در مرتبه ی نیاز به شاعر نامه می نویسد و از آشوب دل هجران زده ی خود، به قیامت تعبیر می کند: قالت أری فؤادی من هجرک القیامه؛ اما حافظ در مرتبه ی نیاز به معشوقی که بر بلندای ناز ایستاده، به محبوب خود نامه می نویسد و در این فراقنامه ای که با خون خود نوشته، نه تنها دل خود، که جهانی را اسیر بلوای قیامت می خواند: إنّی رأیت دهراً من هجرک القیامه!
ب) سنائی با استفاده از واژه « نگار » کسی را وصف می کند که ازو زیبایی و دلفریبی و کرشمه می طلبد؛ اما در کلمه ی « دوستِ » حافظ، هیچ نشانی از فریبایی و دلربایی ظاهری معشوق نیست! « دوست »ـی که حافظ از آن یاد می کند، برخوردار از مطلق جمال است؛ زیبایی ای که از جلوه ی صورت در این عالم آغاز می شود و به سوی زیبایی بی انتهای عالم معنا امتداد می یابد. معشوق سنائی - که در این غزل باید او را عاشق خواند - به قرینه ی فعل « قالت » مؤنث است؛ زنی که اشک خود را گواه عشق خود می خواند:
گفتم که عشق و دل را باشد علامتی هم *** قالت دُموعُ عینی لم تُکفِکَ العلامه؟
ولی این اشک حافظ است که گواه عشق اوست:
دارم من از فراقش در دیده صد علامت *** لیست دمُوع عینی هذا لنا العلامه؟
ج) نگار سنائی نیازمندانه ازو می خواهد تا در واپسین دیدار زلف او را به دست بگیرد؛ شاعر ملامت دیگران را یادآور و این مضمون مشهور از زبان آن نگار شنیده می شود: قالت: ألستَ تدری العشقُ و الملامه: عشق و ملامت توأمان اند. و این چنین گفتگوی این دو به پایان می رسد. هجرانی که در شعر حافظ توصیف شده بسیار مبالغه آمیزتر و کُشنده تر است. معشوق غایب است؛ همان پارادوکس زیبای « غایب حاضر »ی که در ادبیات عارفانه سراغ داریم. از این رو اگرچه شیوه ی گفتگو با تعبیر « گفتم-گفتا » در غزل حافظ نیز وجود دارد؛ اما این معشوق نیست که بدو پاسخ می دهد:
پرسیدم از طبیبی احوال دوست، گفتا: *** فی بعدها عذاب فی قربها السلامه
حضور طبیب در این بیت و پرسش شاعر از احوال دوست، دالّ بر بیماری معشوق نیست، بلکه پرسش از « علّت عشق » است؛ علّتی که عاشق بدان مبتلاست؛ دردی که با همه ی دردهای عالم تفاوت دارد: علّت عاشق ز علّت ها جداست *** عشق اصطرلاب اسرار خداست
د) عشق شورانگیزی و هجران جگرسوزی(!) که در غزل سنائی بیان شده، به آرزوی سلامتی و تندرستی برای شاعر می انجامد:
گفتا که می چه سازی، گفتم که مر سفر را *** قالت فمُر صحیحاً بالخیر و السلامه
اما در این غزل حافظ، نامی از عشق نیست، هرچه هست سخن از « دوست » است:
از خون دل نوشتم نزدیک دوست نامه ...
پرسیدم از طبیبی احوال دوست گفتا ...
گفتم ملامت آید گر گرد دوست گردم ...
« دوستی » ترجمانی از « حبّ » است. آیا این نکته با استفاده از کلمه ی « حبّ » و عدم ذکر واژه ی « عشق » در قرآن ارتباط ندارد؟ و این همان رمز و مرز لطیفی نیست که اهل دل میان این دو کلمه قائل شده اند؟
هـ) کاستی دیگر غزل سنائی در این است که غزل با رسیدن نامه ای از نگار سنائی آغاز می شوئد که در آن از بلوا و آشوب دل خود در آن نوشته، اما ناگاه در بیت دوم به بعد با حضور وی و گفتگو میان شاعر و او روبرو می شویم! و بدین ترتیب روند طبیعی خبر از محتوای نامه، با گفتگوی حضوری آن دو به هم می ریزد؛ و خواننده در این میان شاهد و شنونده ی گفتگویی است که در تجربه ی آن سهیم نیست؛ اما این روند خبر از آنچه حافظ به معشوق خود نوشته و سهیم کردن خواننده در میل به آگاهی از تجربه ای که خود نیز ممکن است بدان مبتلا شود - بلکه هجرانی که هرکس با بریده شدن از آن نیستان به فغان از آن هجران درآمده و بدان درد مبتلا شده - در سراسر شعر او استمرار دارد.

نتیجه

1- هیچ اثری بدون نظر به دیگر آثار برجسته و تأثیر از آنها به وجود نمی آید.
2- نشان دادن نمونه هایی از تأثیر و تأثّر شاعران از یکدیگر، نه تنها چیزی از مرتبه ی آنان نمی کاهد، بلکه گواه سلوک شعر در مکان و زمان و التزام شاعران در مطالعه ی انتقادی آثار نورسیده است.
3- ویژگی های غزل منظور سنائی، استفاده از زبانی خوش تراش، موسیقی شگفت بیرونی و کناری، تلمیع و ترتیب آن، شیوه ی دل انگیز گفتگو، و تم کهنه ناشدنی هجران است. هیچ کدام از این ویژگی ها مخصوص سنائی نیست و می توان نمونه هایی از هرکدام را در شعر متقدّمان، معاصران و متأخّران شاعر نشان داد؛ چنان که سابقه ی ملمّع گویی را منسوب به نیمه ی نخست سده ی چهارم هجری و ابوالحسن شهید بلخی را از بزرگترین ملمّع گویان آن روزگار دانسته اند ( همائی، 1367، ص 146)؛ تنوّع ملمّع و ترتیب هندسی شگفت آن را در شعر مجیر بیلقانی می توان دید؛ شیوه ی گفتگو ( گفتم-گفتا ) را به شکل بسیار زیبا و با بسامد فراوان در شعر فرخی سیستانی، عنصری، امیر معزّی، و انوری می توان سراغ گرفت؛ و موسیقی دل انگیز اوزان دوری و قافیه های خوش آهنگ را در شعر بسیاری دیگر از جمله خاقانی و مولوی؛ اما آنچه برای سنائی امتیازی بزرگ به شمار می آید، شکل زیبایی است که از ترکیب و تلفیق همه ی این ویژگی ها آفریده است. در توفیق این غزل سنائی همین بس که امیر خسرو دهلوی، عبید زاکانی و حافظ به استقبال آن رفته اند.
4- غزل حافظ با وجود تقلید از زبان، موسیقی، شکل و مضمون غزل سنائی، به جهت تعالی نگاهش به معشوق، تعالی یافته است، اما نباید فراموش کنیم که نگاه شاعران روزگار حافظ به معشوق در غزل همین گونه بوده و حافظ - با وجود هنری تر شدن شعر - راه تازه ای را نگشوده است، اما در غزل سنائی ما با فراز و فرود مقام معشوق روبروییم و همین نکته نقش ارزشمند نگاه تحوّل یافته ی سنائی را که در مرز گذر از سبک خراسانی به سبک نو عراقی بوده، نشان می دهد و می دانیم که این افق تازه در شعر سنائی، آبشخور شاعران هم روزگار و پسینان او بوده است.
5- با وجود توجّه امیر خسرو دهلوی و عبید زاکانی بدین غزل سنائی و تأثیرپذیری کلّی از آن، تعمّد حافظ در تقلید از جزئیّات غزل سنائی، خوانندگان شعر آشنا را از غزل وی به سوی نمونه ی اصلی آن ( غزل سنائی ) ارجاع می دهد. به نظر می رسد هدف حافظ از ارجاع خوانندگان، ایجاد فضای نقد و مقایسه ی این دو غزل بوده است و بی تردید این شیوه ی فراهم کردن زمینه ی موازنه برای خواننده، از تعریف و تمجید مستقیم شاعر از غزل خود بسیار مؤثرتر خواهد بود.
منابع تحقیق:
1) حافظ شیرازی، شمس الدّین محمد؛ (1368). دیوان، قزوینی - غنی، چاپ دوم، تهران: اساطیر.
2) خرمشاهی، بهاءالدّین؛ (1375). حافظ نامه، چاپ هفتم، دو جلد، تهران: شرکت انتشارات علمی و فرهنگی.
3) زاکانی، نظام الدّین عبیدالله؛ (بی تا). کلیّات عبید زاکانی، مقابله و شرح از پرویز اتابکی، بی جا.
4) زرّین کوب، عبدالحسین؛ (1373). نقد ادبی، جلد اول و دوم، چاپ پنجم، تهران: مؤسسه انتشارات امیرکبیر.
5) سنائی غزنوی، ابوالمجد مجدود ابن آدم؛ (1362). دیوان، به سعی و اهتمام مدرّس رضوی، چاپ سوم، تهران: انتشارات کتابخانه ی سنائی.
6) فرخی سیستانی، علی ابن جولوغ؛ (1380). دیوان حکیم فرخی سیستانی، به کوشش دکتر محمد دبیرسیاقی، چاپ ششم، تهران: انتشارات زوّار.
7) مجتبائی، فتح الله؛ (1385). شرح شکن زلف، چاپ اول، تهران: سخن.
8) همائی، جلال الدّین؛ (1367). فنون بلاغت و صناعات ادبی، چاپ پنجم، تهران: مؤسسه ی نشر هما.

نظرات (0)
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
نام :
پست الکترونیک :
وب/وبلاگ :
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد