قطره های بارون می خوره رو شیشه ی عینکم خیلی وقت بود که با عینک زیر بارون نیومده بودم این لنزم چیزی مزخرفیه ها... ازینکه تموم شیشه شو آب می گیره و من هیچ زوری واسه پاک کردنش نمی زنم خوشم میاد ... میرم پیش اپتومتریست همیشگی جلوش میزنم زیر خنده می گم ببخشید این لنزی که تا الآن می زدم اشتباه بوده میگه یعنی چی؟ میگم اونبار که اومدم نسخه نداشتم اشتباه شمارمو گفتم ۳ ماهه دارم این لنزو می زنم همش میگم چشمام تاره ها نگو ... میزنه زیر خنده نسخه مو نگاه می کنه دوباره لنز سفارش می دم این بار تموم دقتم رو به خرج می دم تازه می فهمم علت افت تحصیلیم چی بود هه هه هه استادا که مدار می کشیدن ۲ تا سلف با جا نمی دیدم یا سیم ها رو جا به جا می کشیدم یا منحنی مشخصه های دیودیم زمین تا آسمون با بغل دستیم فرق داشت وااااااااااااای خدای من حالا رتبه میارم تو دانشگاه تو دلم دارم به چرت و پرتای خودم می خندم دختره بهم میگه ۳۰ تومن میشه توی خونه آخرین داراییمو که ۱ ایران چک ۵۰ تومنی بود پرت می کنم لا بلا ی باطله های توی کیفم مطمئنم که پول همراهمه شکر خدا کیف پول هم که تعریف نشده است برای ما همیشه پولامون از تو جیبمون میزنه بیرون می خوام که مثل مشتری های خوش حساب پولشو بدم حالا نگرد کی بگرد هی بگرد هی بگرد دخل کیفمو روی میز اپتومتریست در آوردم کلید آشغال لواشک کتاب دفتر نهایتا کیفمو بر عکس می کنم نیست... حالم داره از گیجی خودم بهم می خوره بدو بدو بر می گردم خونه تو دلم می گم خدایا ۲۰۰۰تومن نذر پولم پیدا بشه میام خونه می بینم ایران چک ۵۰ تومنی روی میز تحریرم آفتاب گرفته و داره خوش می گذرونه می خندم و میرم پول لنزمو میدم میام بیرون یه خانووم نشسته رو پله های ۱ خونه از پشت نشستنش شبیه آدمای غمگینه یعنی قوز کرده سرشو تکیه داده به دیوار خودشو تو چادر مشکیش گم کرده شک دارم که فقیره یا نه با دقت نگاش می کنم و می بینم ۱ دست از چادر بیرونه تو نذر خدا نباید لنگید ۲ تومنی رو بیرون می کشم و میذارمش کنار صد تومنی توی دستش همچین آروم میشم که انگار مدرسه احداث کردم خب وسع مام همینه دیگه اینقدر ذوق زده ام کلا از مشنگ بازی های خودم که از تاکسی ها جا می مونم و مثه احمق ها دنبالشون می دوام انگار نذر کرده ام با همون تاکسی برم خب گاگول اکوری پکور وایسا تا بعدی بیاد خلاصه برای شفای بنده دعا کنید