مرا شوقی ایست به نهایت
در آغوش تو شب را آرمیدن
کنار تو خزیدن ،
بریزم به پایت شعر ونوازش
بگویند مردمان نادیده عشق
چه بد دردیست درد دوری عشق
چه سخت است تو راندیدن
بانتظار نشستن وگریستن