ثبت است بر جریده عالم دوام ما

من دون کیشوتی مضحکم که بجای سرنیزه و کلاه خود مدادی در دست و قابلمه ای بر سر دارد! عکسی به یادگار از من بگیرید من انسان قرن بیست و یکم هستم!

ثبت است بر جریده عالم دوام ما

من دون کیشوتی مضحکم که بجای سرنیزه و کلاه خود مدادی در دست و قابلمه ای بر سر دارد! عکسی به یادگار از من بگیرید من انسان قرن بیست و یکم هستم!

باران

باران با لطافت پنجره را شست

خیال از پنجره گذشت

گفتمش

کجا؟ خیس میشوی

با طعنه جواب داد

خیال که خیس نمی شود

باشتاب رفت

بدور دستها

زمانی که دستان تو

عاشقانه موهای مرا میرقصاند

شانه ام جولانگاه لبانت بود

نفسم بند آمد

با بغض مرده درگلو

فریاد بی صدا

گفتمش

بس است برگرد

گم شدم در خاطره ها 

 

 

... وتقدیم تو باد

نظرات 0 + ارسال نظر
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد