ثبت است بر جریده عالم دوام ما

من دون کیشوتی مضحکم که بجای سرنیزه و کلاه خود مدادی در دست و قابلمه ای بر سر دارد! عکسی به یادگار از من بگیرید من انسان قرن بیست و یکم هستم!

ثبت است بر جریده عالم دوام ما

من دون کیشوتی مضحکم که بجای سرنیزه و کلاه خود مدادی در دست و قابلمه ای بر سر دارد! عکسی به یادگار از من بگیرید من انسان قرن بیست و یکم هستم!

زیــــــر پـــا لگد شده ام


شبیـه  مورچـــــه ای زیــــــر پـــا  لگد  شده ام

و مدتی است که حس می کنم جسد شده ام

بــــرای من کـــــــــــه دروغ بزرگتان بودم

سعادتی است که امروز مستند شده ام

من از شبی که به پوچیم طعنه زد شیطان-

به خــویش آمدم امروز اگــــر عدد شده ام

از آن شبی که مسیر خدا دوتا می شد

اسیــر حیله ی هر پـــای نابلد شده ام

شبیه نیمه ای از سایه ی خودم هر شب

کـــه دربه در پی آن نیمه می رود شده ام

و مثــل سیـگاری بعــد آنکه دود شدم

به زیر پاشنه ی کفشتان لگد شده ام

من آن ستاره ی تاریک و بی نشان هستم

کـــه در حوالـــی شهــر شما رصد شده ام

مرا بـــه چوبـــه ی دار درخت ها بستید

به جرم آنکه از این کوچه باغ رد شده ام

نظرات 2 + ارسال نظر
فانی دوشنبه 28 دی‌ماه سال 1394 ساعت 23:52

شعرتان بوی شکستگی و غم میدهد...
هرچند غم نباشد شعری نیست...
بدل می نشیند

نشسته ام در انتظار این غبار بی سوار
دریغ کز شبی چنین سپیده سر نمیزند

f.b چهارشنبه 30 دی‌ماه سال 1394 ساعت 16:50

سلام : قشنگ بود

منم زیر پا لگد شده ام........من سکوت خویش را گم کرده ام
لاجرم در این هیاهو گم شدم
من که خود افسانه می پرداختم
عاقبت افسانه مردم شدم
ای سکوت ای مادر فریاد ها
ساز جانم
از تو پر آوازه بود
تا در آغوش تو در راهی داشتم
چون شراب کهنه شعرم تازه بود
در پناهت برگ و بار من شکفت
تو مرا بردی به شهر یاد ها
من ندیدم خوشتر از جادوی تو
ای سکوت ای مادر فریاد ها
گم شدم در این هیاهو گم شدم
تو کجایی تا بگیری داد من
گر سکوت خویش
را می داشتم
زندگی پر بود از فریاد من

برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد