من سرم توی کار خودم بود
بعد یه روز یه نفرو دیدم
اون این شکلی بود
ما اوقات خوبی با هم داشتیم
من یه کادو مثل این بهش دادم
وقتی اون کادومو قبول کرد من اینجوری شدم
ما تقریبا همه شبها با هم گفت و گو میکردیم
وقتی همکارام من و اونو توی اداره دیدن اینجوری نگاه میکردن
و منم اینجوری بهشون جواب میدادم
اما روز ولنتاین اون یه گل رز مثل این داد به یه نفر دیگه
و من اینجوری بودم
بعدش اینجوری شدم
احساس من اینجوری بود
بعد اینجوری شدم
بله….آخرش به این حال و روز افتادم
پدر عاشقی بسوزه
slm
mamnun k b vebam sar zadid
khoshhal misham bazam biaid
ag ba tabadole link moafeghid khabaram konid
salam
mamnoonam
bale harman
man shoma ro link kardam
سلام.

خیییلی باحال بودن عکسا...
آخرشم ک مثه فیلمای ایرانی تموم شد
ان شاالله ک هیشکی مبتلا ب این درد نشه
جالب بود داستان سرایی تون با اون عکسهای خوشگل ..
هاهاها... عالی بود
جالب بود... این طرح افزایش جمعیت به وبلاگ ها هم سرایت کرده!!
با سلام و درود
بسیاااااار زیبا
احسنت از این خلاقیت
احسنت بر این ابتکار
داستان واقعی از عشق
خدا نصیب نکنه
ممنونم از حضور گرمتون باز هم به من سر بزنید
سلام داداش محراب
ممنون از حضورتون به وبلاگ امام زمان عج
وبلاگ شما هم قشنگ تصویر قشنگی از دنیایی کودکان به نمایش گذاشتید .
خدا حفظتون کن و موفقتون کن در کارهاتون
یا حق
چه داستان غم انگیزی .خدا نصیب نکنه
سلام
وبلاگ زیبایی دارید.امیدوارم موفق و پیروز باشید.
Kheiliii ba hal boood
Kik: shadiixox