ثبت است بر جریده عالم دوام ما

من دون کیشوتی مضحکم که بجای سرنیزه و کلاه خود مدادی در دست و قابلمه ای بر سر دارد! عکسی به یادگار از من بگیرید من انسان قرن بیست و یکم هستم!

ثبت است بر جریده عالم دوام ما

من دون کیشوتی مضحکم که بجای سرنیزه و کلاه خود مدادی در دست و قابلمه ای بر سر دارد! عکسی به یادگار از من بگیرید من انسان قرن بیست و یکم هستم!

شبی ک بغچه ات از شعر تازه لبریز است

به شهر می‌برمت روزی ای دلِ کولی
مرنج از من و از این قطارِ بد‌قولی

تو را به زودی از این ایستگاه خواهم برد
سرم اگرچه بدانم به سنگ خواهد خورد
□ □
شبی که بقچه‌ات از شعر تازه لبریز است
و انتهای شب از ابتدای پاییز است

شبی به رنگ هوسهای دفتر شعرم
به نام واژه‌ی امضای آخر شعرم

و کور ازین همه تصویرِ مات و فرسوده 
و کر، ازین همه حرف و کلام بیهوده

بغل گرفته تو را می رهانم از طوفان
به راه می‌زنم از کوره راهِ بی‌پایان
□ □ 
در ایستگاه رهایی که زیر باران است
که از هوای شکفتن ترانه‌باران است

در انتهای هزاران خیالِ آشفته
میانِ بزمِ غزلهایِ نابِ ناگفته

من و تو‌‌‌ایم و پُلی رو به سوی زیبایی
رها از این همه تکرار و گام تنهایی
□ □ 
و عشق اولِ این راهِ تا ابد زیباست
و قاف آخر راهِ تمام عاشقهاست *

در این میانه کمی انتظار هم خوب است
کمی صبوری و قدری قرار هم خوب است

مرنج ای دل من! ای شکسته از باور
در آخرین َنفَسِ این غروبِ شهریور
□ □
که من به فکر توام گرچه سخت درگیرم
اگر‌چه منتظرِ انعطافِ تقدیرم

هنوز در سَرِ گرمم شعور و شوری هست 
مرام و معرفت و مثلِ تو غروری هست

نترس ای دل من! ای مهاجر تنها 
از آرزوی من و انتهای این رویا

تو را به‌‌زودی از این ایستگاه خواهم برد
سرم اگرچه بدانم به سنگ خواهد خورد
□ □
...و انتظار همیشه رفیقِ این کولی‌است 
و من که آخر کارم همیشه بد‌قولی‌ست...
نظرات 2 + ارسال نظر
lida سه‌شنبه 24 شهریور‌ماه سال 1394 ساعت 22:24

درود استاد. خوشحالم که دوباره اشعار سرشار از احساس و زیبایتان را میخوانم.
سبز و پاینده باشید

سلام
متشکرم از نظر محبت آمیزتون

Roniya جمعه 22 آبان‌ماه سال 1394 ساعت 16:48 http://kolbeye-tanhai.blogsky.com

salam
mesle hamishe ziba...

salam
sepas va arze adab

برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد