-
شبی ک بغچه ات از شعر تازه لبریز است
شنبه 21 شهریورماه سال 1394 06:02
به شهر میبرمت روزی ای دلِ کولی مرنج از من و از این قطارِ بدقولی تو را به زودی از این ایستگاه خواهم برد سرم اگرچه بدانم به سنگ خواهد خورد □ □ شبی که بقچهات از شعر تازه لبریز است و انتهای شب از ابتدای پاییز است شبی به رنگ هوسهای دفتر شعرم به نام واژهی امضای آخر شعرم و کور ازین همه تصویرِ مات و فرسوده و کر، ازین همه...
-
ملک خراسان
یکشنبه 8 شهریورماه سال 1394 06:30
شاهی که تا ابد ملک خراسان بُوَد وَرا صاحب قران عالم امکان بود رضا(ع) گر صدق نیتت به حضورش شود قبول بی مزد ومنتی دردتورا می کند دوا در راه آن غبار که بر موزه می نشست بر چشم عاشقان حریمش چو توتیا با درد عاشقی تو اگرمبتلا شوی میلی نباشدت که شوی از غمش رها عشاق خانه را قبله جان است کعبه اش بر دیده همچو نور ولایت ز کبریا...
-
می در ساغر اندازیم
یکشنبه 27 اردیبهشتماه سال 1394 22:58
«بیــا تـا گُل بــر افشانیم و می در ساغـر انــدازیم »* مبـــادا چـاق تــــــر گــردیــم ، چاقـی را ور انــدازیم اگـــــر چربی بــر انگیـــزد کـــه راه قلب مــــا بنــــدد رژیــم لاغــــری گیـــــــریم و بنیــــادش بــــر انــدازیم بیــــا تــا کــــور گــــردانیــم ، استعــداد چـاقــــــی را نخوردن هــا دهیــــم تــن...
-
زهی عشق . . .
یکشنبه 27 اردیبهشتماه سال 1394 22:56
« زهی عشق،زهی عشق که ماراست خدایا »* شب و روز غــــذامـــان ، هـمش مـــاست خدایا یــه دوجین ، دو دوجین ، هـمش بچّه ی نیـم قـد کـــه مـا را بـه شب و روز ، بــه هـمراست خدایا نـه کـوبیـده نـه پیتزا ، نـه قــورمــه نــه فسنجـان غـذا مان ، غـذا مان عجب املت زیبــاست خدایا نــه کــاشانـه نــه منـــزل ، همــه ول بشتـابیـم...
-
بوسه . . .
یکشنبه 27 اردیبهشتماه سال 1394 22:55
حاجیــا ، حج عمـــره ات مقبول گشت ممنوع ،بوسه ی معمول چونکه این آنفلوآنزاخوکی ست نـــزنــد بـــوسه نـاگهانت گـــول می نشینی درون خانه ی خود نکـــند هیچ کس خروج و دخول یابزن ماسک دست بوسی کن بوسه بردستکش بزن به اصول بهر یک بــوسه جان خطر دادن زشت باشدبه پیش اهل عقول بسکه ویروس آن خطر ناکست احتمـال است تـــا کنــد مقتول...
-
اعلام شد نتایج کنکور کشوری
دوشنبه 21 اردیبهشتماه سال 1394 22:55
اعلام شد نتایج کنکور کشوری برپاشده دوباره به هر خانه محشری فرزند خویش را پدری کوفت با کتک بی عرضه خواند خواهر خود را برادری بردخترش سپیده زنی طعنه زد که هان تو از فرشته دختر همسایه کمتری آیا نگفتمت مرو از راه عاشقی دکتر شدن عزیز دلم نیست سرسری رد شد نسیم و مادر او با تشنجی در بخش سی سی یو شده امروز بستری حالش گرفته...
-
هدایت بفرما
دوشنبه 21 اردیبهشتماه سال 1394 22:53
الهی تو ما را هدایت بفرما سپس آنچه خواهیم عنایت بفرما الهی نداریم عادت به طاعت به عصیان ما مردم عادت بفرما تو هر لحظه ناظر بر اعمال مایی به وقت گناه استراحت بفرما بیا کم کن از شعله های جهنم انرژی گران شد، قناعت بفرما رعایت نکردیم حق تو، اما ضعیفیم، ما را رعایت بفرما کسی را که با خلق بد تا نکرده بیامرز و مشمول رحمت...
-
به قول معروف!
دوشنبه 21 اردیبهشتماه سال 1394 22:50
تار است شبم به قول معروف در تاب و تبم به قول معروف از جان من ای فلک چه خواهی؟ آمد به لبم به قول معروف! یک شاعر سر به زیر هستم اهل ادبم به قول معروف دستم نشده به هیچ جا بند خیلی عقبم به قول معروف در فن ریا و چاپلوسی از بیخ عربم به قول معروف! تا خرخره می خورند و کردند منع از رطبم به قول معروف زن نیز مرا نموده تحریم فعلا...
-
جز عشق نیاموختی...
چهارشنبه 2 اردیبهشتماه سال 1394 00:52
با من که به چشم تو گرفتارم و محتاج حرفی بزن ای قلب مرا برده به تاراج ای موی پریشان تو دریای خروشان بگذار مرا غرق کند این شب موّاج یک عمر دویدیم و به جایی نرسیدیم یک آه کشیدیم و رسیدیم به معراج ای کشته ی سوزانده ی بر باد سپرده جز عشق نیاموختی از قصّه ی حلّاج یک بار دگر کاش به ساحل برسانی صندوقچه ای را که رها گشته در...
-
از همه کس دیدنی تری
چهارشنبه 2 اردیبهشتماه سال 1394 00:50
مهتاب من تو از همه کس دیدنی تری از هرچه هست و نیست ،پسندیدنی تری گرچه شبیه بتکده ای غرق ظلمتی از مهر وماه نیز پرستیدنی تری سعدی رسیده است به سبک وسیاق تو از بیت های حافظ اگر خواندنی تری پلکم اگر به معجزه ای قد نمی کشد از خرق عادت ازلی دیدنی تری دلتنگ وسر به زیر به عطرت خوشم اگر از حال وروز خویش تو پرسیدنی تری دور از...
-
دلم
سهشنبه 1 اردیبهشتماه سال 1394 23:22
بهار آمده و برگ ریز مانده دلم دلم شکست خدا ریز ریز مانده دلم هوای عربده در کوچه های شب دارم ولی خمار شرابی غلیظ مانده دلم سرم هوای "سرم چرخ می زند " دارد در آرزوی " عزیزم بریز!" مانده دلم به این امید که شاید به دیدنم آیی به رغم حرف پزشکان مریض مانده دلم به آن هوا که بلندش کنی مگر از خاک هنوز روی...
-
قلب ترک خورده
سهشنبه 1 اردیبهشتماه سال 1394 23:12
این قلب ترک خورده ی من بند به مو بود من عاشق او بودم و او عاشق "او" بود باشد که به عشقش برسد هیچ نگفتم یک عمر در این سینه غمش راز مگو بود من روی خوش زندگی ام را که ندیدم هر روز دعا کرده ام ای کاش دو رو بود عمر کم و بی همدم و غرق غم و بی تو چاقوی نداری همه دم زیر گلو بود من زیر سرم سنگ لحد بود و دلم خوش که...
-
چشم وا کن... !
سهشنبه 1 اردیبهشتماه سال 1394 23:08
چشم وا کن ! تا طلسم هرچه جادو بشکند! لب گشای از هم که بازار هیاهو بشکند! گیسوانت را بیفشان دختر دریا ! که موج – عرشه را همراه با سکان و پارو بشکند! خوُد را بردار از سر ! باز کن از تن زره! تا صف جنگاوران بازو به بازو بشکند! هر چه محکم باشم اما یک نگاهت کافی است تا که کوه طاقتم از هر دو زانو بشکند! تا سلامت رد شوم یک دم...
-
بی تو بودن ...
سهشنبه 1 اردیبهشتماه سال 1394 23:07
بی تو بودن را تمام شهر با من گریه کرد دوست با من هم صدا نالید دشمن گریه کرد جای جای بی تو بودن را در آن تنگ غروب آسمانی ابر با بغض سترون گریه کرد با هزاران آرزو یک مرد مردی پر غرور مثل یک آلاله در فصل شکفتن گریه کرد این خبر وقتی که در دنیای گل ها پخش شد نسترن در گوشه ای افسرد لادن گریه کرد وسعت تنهایی ام را در شبستان...
-
قمار عشق
شنبه 29 فروردینماه سال 1394 00:02
مبر پای قمار عشق ای دل-باز- هستت را ندارم بیش از این تاب تماشای شکستت را مشو مبهوت گیسویی که سر رفته است از ایوان که ویران میکند این "نقش ایوان" "پای بست" ات را همیشه گریه راه التیام زخمهایت نیست کدامین آب خواهد شست داغ پشت دستت را؟! تو خار چشم بودی قلعه ی یک عمر پا برجا که حالا شهر دارد جشن میگیرد...
-
خبر به دورترین نقطۀ جهان برسد
جمعه 28 فروردینماه سال 1394 23:55
خبر به دورترین نقطۀ جهان برسد نخواست او به من خسته بیگمان برسد شکنجه بیشتر از این؟ که پیش چشم خودت کسی که سهم تو باشد، به دیگران برسد چه میکنی؟ اگر او را که خواستی یکعمر به راحتی کسی از راه ناگهان برسد... رها کنی برود از دلت جدا باشد به آنکه دوستترش داشته، به آن برسد رها کنی بروند و دو تا پرنده شوند خبر به دورترین...
-
برای شادی روحم ...!
جمعه 28 فروردینماه سال 1394 23:46
برای شادی روحم کمی غزل لطفا دلم پر از غم و درد است، راه حل لطفا همیشه کام مرا تلخ می کند دنیا به قدر تلخی دنیای تان، عسل لطفا ! مرا به حال خودم ول کنید آدم ها فقط برای کمی گریه لا اقل، لطفا کسی میان شما عشق را نمی فهمد ادا،دروغ بس است این همه دغل، لطفا کجاست کوهکنی تا نشان دهد اصلا به حرف نیست که عاشق شدن،عمل لطفا...
-
می زنی لبخند و بیش از پیش خوشگل می شوی
جمعه 28 فروردینماه سال 1394 23:44
روسری فهمیده دارد صبر من سر می رود نم نم و بــا نــاز هی دارد عقب تر می رود! دست نامریی ِ باد و دسته های تار مو وای این نامرد با آنها چه بد ور می رود می زنی لبخند و بیش از پیش خوشگل می شوی اختیــــار ایـن دلــم از دست مــن در مـی رود واژه های شعر من کم کم سبک تر می شوند این غــزل دارد بـه سمت سبک دیگـــر می رود! پــا...
-
وای از آن شب که تو مهمان شده باشی جایی
جمعه 28 فروردینماه سال 1394 23:41
وای از آن شب که تو مهمان شده باشی جایی مست با این، بغلِ آن شده باشی جایی بله! یک روز تو هم حال مرا میفهمی چونکه در آینه حیران شده باشی جایی بیگناهیست که تهمت زده باشند به او باد، وقتیکه پریشان شده باشی جایی ماهِ من! طایفهی روزهبگیران چهکنند؟ شب عیدی که تو پنهان شده باشی جایی صورت پنجره در پرده نباشد از شرم...
-
دیدار ما هرچند ... !
جمعه 28 فروردینماه سال 1394 23:40
دیدار ما هرچند دورادور، زیباست ! دیگر پذیرفته م که ماه از دور زیباست هرچند موسایت نخواهم شد ولی باز از تو چه پنهان ! دردو دل با طور زیباست دنیا همیشه دل به خواه ما نبوده ؛ باور بکن بعضی گره ها کور زیباست بس کن عزیزم طاقت باران ندارم این چشم ها ... این چشم ها مغرور زیباست ! هرچند شب با نور سرد ماه?جور است اما شب چشمان...
-
دیدار ما هرچند ... !
جمعه 28 فروردینماه سال 1394 23:39
دیدار ما هرچند دورادور، زیباست ! دیگر پذیرفته م که ماه از دور زیباست هرچند موسایت نخواهم شد ولی باز از تو چه پنهان ! دردو دل با طور زیباست دنیا همیشه دل به خواه ما نبوده ؛ باور بکن بعضی گره ها کور زیباست بس کن عزیزم طاقت باران ندارم این چشم ها ... این چشم ها مغرور زیباست ! هرچند شب با نور سرد ماه?جور است اما شب چشمان...
-
وِیژگی های سبک شاعران و قالب های شعر کلاسیک فارسی
پنجشنبه 20 فروردینماه سال 1394 22:52
هر چند در شعر همه ی شاعران، می توان عناصری را یافت که سبب تمایز کلام آنان از سخن عادی می شود، ولی شیوه ی استفاده ی آنان از این عناصر یکسان نیست. مثلن عنصر خیال (در کنار عنصرهای زبان و موسیقی شعر)، یکی از ابزارهای عمده ی بیان شاعرانه است. اما در همین زمینه، از میان چند شاعر هم دوره، ممکن است یکی به تشبیه گرایش بیش تری...
-
تنها تویی که نابترین عاشقانه ای
چهارشنبه 19 فروردینماه سال 1394 19:47
ژِست کلاغهای سرِ تیرهای برق -با شرح کامل خبر احمقانه ای ... هر کوچه باردار خبرهای تازه شد -با تیتر خودکشی شبِ شاعرانه ای ! پرتاب ماهواره ی اندوه بیکسی ... تشییع یادمان غزل بُقعه ی سکوت ! همراه با هبوط بشر زن سقوط کرد ... بورسِ نگاه هرزه به ابروکمانه ای ! اخبار اغتشاش عرب -شبهِ انقلاب ! مشروح یک سیاست بی مرز در دمشق !...
-
همیشه گریه راه التیام زخمهایت نیست
چهارشنبه 19 فروردینماه سال 1394 19:42
مبر پای قمار عشق ای دل-باز- هستت را ندارم بیش از این تاب تماشای شکستت را مشو مبهوت گیسویی که سر رفته است از ایوان که ویران میکند این "نقش ایوان" "پای بست" ات را همیشه گریه راه التیام زخمهایت نیست کدامین آب خواهد شست داغ پشت دستت را؟! تو خار چشم بودی قلعه ی یک عمر پا برجا که حالا شهر دارد جشن میگیرد...
-
عشق رسوایی محض است
چهارشنبه 19 فروردینماه سال 1394 19:35
عشق رسوایی محض است که حاشا نشود عاشقی با اگر و شاید و اما نشود شرط اول قدم آن است که مجنون باشیم هر کسی در به در خانهی لیلا نشود دیر اگر راه بیفتیم ، به یوسف نرسیم سر بازار که او منتظر ما نشود لذت عشق به این حس بلاتکلیفی است لطف تو شاملم آیا بشود؟ یا نشود؟ من فقط روبه روی گنبد تو خم شدهام کمرم غیر در خانهی تو تا...
-
هر که میداند بگوید...
چهارشنبه 19 فروردینماه سال 1394 19:31
هر که میداند بگوید، من نمیدانم چه شد مست بودم مست، پیراهن نمیدانم چه شد من فقط یادم میآید گفت: وقت رفتن است دیگر از آنجا به بعد اصلاً نمیدانم چه شد آنچنان از شوق او سر تا به پا رفتن شدم در شتاب رفتنم توسن نمیدانم چه شد روبه روی خود نمیدیدم به جز آغوش دوست در میان دشمنان، دشمن نمیدانم چه شد سنگ باران بود و من...
-
هوسِ عشق ...
چهارشنبه 19 فروردینماه سال 1394 19:28
مثل هر شب، هوسِ عشق خودت زد به سرم چند ساعت شده از زندگیام بی خبرم این همه فاصله، ده جاده و صد ریلِ قطار بال پرواز دلم کو، که به سویت بپرم؟ . از همان لحظه که تو رفتی و من ماندم و من!| بین این قافیهها گم شده و دربهدرم تا نشستم غزلی تازه سرودم که مگر این همه فاصله کوتاه شود در نظرم بسته بسته "کدوئین" خوردم...
-
دوستانت...!
چهارشنبه 19 فروردینماه سال 1394 19:25
گرچه هرشب استکان بر استکانت می زنند هرچه تنهاتر شوی آتش به جانت می زنند تا بریزی دردهایت را درونِ دایره جای همدردی فقط زخم زبانت می زنند عده ای که از شرف بویی نبردند و فقط نیش هاشان را به مغزِ استخوانت می زنند! زندگی را خشک-مثل زنده رودت-می کنند با تبر بر ریشه ی نصف جهانت می زنند چون براشان جای استکبار را پُر کرده ای...
-
...نگفتیم چرا؟
چهارشنبه 19 فروردینماه سال 1394 19:23
ضربه خوردیم و شکستیم و نگفتیم چرا؟ ما دهان از گله بستیم و نگفتیم چرا؟ جای "بنشین" و "بفرما" "بتمرگی" گفتند ما شنیدیم و نشستیم و نگفتیم چرا؟ " تو" نگفتیم و "شمایی" نشنیدیم هنوز ساده مثل کف دستیم و نگفتیم چرا؟ دل سپردیم به آن "دال" سر دشمن و دوست دشمن و دوست...
-
معنی سین های سفره هفت سین نوروز ایرانی
جمعه 14 فروردینماه سال 1394 19:15
اولین سین سنجد سنجد نماد سنجیده عمل کردن است . سنجد را براین باور بر سفره میگذارند که هرکس با خویشتن عهدکند که درآغاز سال هرکاری را سنجیده انجام دهد . سنجد نشانه گرایش به عقل است . احترام به تفکر و ترویج و خردمندی . اولین چیزی که خداوند آفرید عقل بود پس عقلانیت را ارج مینهیم و خردمندی را بزرگ . دومین سین سیب دومین...