-
سکوت کن
دوشنبه 12 اردیبهشتماه سال 1390 19:42
سکوت کن بگذار دنیا برای شنیدنت به دست و پایت بیفتد ... !
-
مینویسم
دوشنبه 12 اردیبهشتماه سال 1390 19:41
می نویسم به «ش ِ» به «میم» به «ر ِ» کــه نفس را مــدام مـی آزرد می نویسم که جنگ دندان شد آخرش سـایه ی سرم را خـورد یک نفر کفتر دلش را داشت از ته سینه اش رها می کرد خانه لبریز ِ عطر ِ باران شد یک نفر بغض کهنه وا می کرد یک نفر کنج بستری تاریک در میان تب و عرق می سوخت پدرم پیش روی چشمـانم داشت آهسته بی رمق می سوخت پدرم...
-
نمیبینی مگر فاصله ها رو؟
دوشنبه 12 اردیبهشتماه سال 1390 19:34
دوباره روبه رومی مثل هر شب دارم می بینمت با اینکه دوری چقدر از من مگه فاصله داری؟ چقدر ای ماه من؟چند سال نوری؟ بگو با چه امیدی موندی وقتی منو تو تا قیامت ما نمیشیم فقط یه صندلیه خالی مونده با همدیگه تو دنیا جا نمیشیم با من یه عمره قهره بی مروت همین بختی که با تو مهربونه عزیزم بین دنیای تو با من تفاوت از زمین تا آسمونه...
-
ساده بودم
دوشنبه 12 اردیبهشتماه سال 1390 19:31
همه دنیا منو با چشم تعجب دیدند وقتی از دست تو به خودت شکایت کردم تو به سادگیم خندیدی و من بایه لبخند تو احساس رضایت کردم من یه عمره وسط حادثه تنها موندم تازه احساستو نسبت به خودم فهمیدم ساده بودم که دلم منتظر معجزه بود وقتی با چشم خودم فاصله رو می دیدم تو برای من یه عکس زنده از دیروزی من برای تو یه مشت خاطره متروکم...
-
بی تو...
دوشنبه 12 اردیبهشتماه سال 1390 19:29
پشت در مرگ پا به پا می کرد جاده از فاجعه خبر می داد عصر یک چند شنبه غمگین اتفاق از تو ناگهان افتاد عصر یک چند شنبه غمگین پای مردی به ماجرا وا شد پا به پایش قدم زدی رفتی بی تو من تا همیشه تنها شد بی تو شب تا همیشه اش شب ماند چادری شد که بر سرم افتاد عشق مثل پرنده ای زخمی روی دستم تلف شد و جان داد هر چه از من پس از تو...
-
بریز از این می...
دوشنبه 12 اردیبهشتماه سال 1390 19:22
در آستانه صبحیم و آفتاب شدن دوباره شرم حضورت دوباره آب شدن ستاره های بلند طلیعه دار سحر چقدر مانده به فردا به آفتاب شدن؟ بریز از این می دوزخ تبار تلخ بریز هنوز چند قدح مانده تا خراب شدن! به هیچ جا نرسیدیم از انتساب به عقل خوشا به دست تو ای عشق انتخاب شدن
-
چیستس ای عشق؟
دوشنبه 12 اردیبهشتماه سال 1390 19:21
در من دوباره زنده شده یاد مبهمی دنیا قشنگ تر شده این روزها کمی گفتم کمی؟ نه! خیلی- یک کم برای من یعنی زیاد یعنی همسنگ عالمی دریا کجا و باغ کجا؟ سهم من کجا؟ من قانعم به برگ گلی قطره شبنمی - ای عشق چیستی تو که هرگاه می رسی احساس می کنی که دلیری که رستمی مثل اساس فلسفه و فقه مبهمی مثل اصول منطق و برهان مسلمی هم چون جمال...
-
تن به آفتاب...
دوشنبه 12 اردیبهشتماه سال 1390 19:20
کدام روز این شب تن به آفتاب دهد سوال روشن ما را کسی جواب دهد یکی جواب دهد این سوال را که چقدر خزان بیاید و هی دسته گل به آب دهد گرفته ایم به گردن گناه عالم را نشسته ایم که ما را خدا عذاب دهد صدای خسته ما را که کس نمی شنود مگر به کوه بگویی که بازتاب دهد میان این همه آدم کجاست اهل دلی که شرح قصه ما را به آن جناب دهد چو...
-
دیریست...
دوشنبه 12 اردیبهشتماه سال 1390 19:19
دیریست در غیاب تو تحقیر می شویم بازیچه تحجر و تزویر می شویم آزادی ای شرافت سنگین آدمی این روزها بدون تو تعزیر می شویم فواره رها شده مصداق سعی ماست پا می شویم و باز زمینگیر می شویم قد راست می کنیم برای صعود و باز از ارتفاع خویش سرازیر می شویم امروز عقده دلمان باز می شود فردا دوباره بغض گلوگیر می شویم * ما قله های مرتفع...
-
عاشقانه
دوشنبه 12 اردیبهشتماه سال 1390 19:15
به خوابم آمدی پر کردی از اندوه خوابم را به دست ابرهای تیره دادی آفتابم را و حالا مثل نیلوفر به دنبال رد پایت به هر سو می کشانم شاخه های پیچ و تابم را یقین دارم که چشمانت ز هرم واژه ها می سوخت اگر روزی برایت می نوشتم التهابم را و گر نه با همین نامه برایت می فرستادم دو برگ از دفتر اندوه بیرون از حسابم را و یا بی پرده و...
-
دوست دارم
دوشنبه 12 اردیبهشتماه سال 1390 19:12
دوست دارم چشمهایم را وقتی تو به ان می نگری ، دوست دارم نامم را وقتی تو بر زبان می اوری دوست دارم، قلبم را وقتی تو ان را دوست می داری دوست دارم....زندگیم را وقتی تو در ان هستی
-
فقط
دوشنبه 12 اردیبهشتماه سال 1390 19:07
دهانمان را ســِــر کرده اند، حالا جواب می خواهند...! درست مثل عادت دندان پزشک ها ... که بعد از تزریق آمپول بی حسی ... و موقع کار روی دندان! شروع می کنند به صحبت کردن با بیمار و سوال پرسیدن از او ... و بیمار... در جواب سوال دکتر... چیزی جز ادا در آوردن و دهن کجی تحویل او نمی دهد...! حکایت دهانﹺ ســِــر شده ی سبز دلان...
-
.......................
دوشنبه 12 اردیبهشتماه سال 1390 19:03
دخترک با همه درد غرورش نشکست با وجود من دلسرد غرورش نشکست همه پشت و پناهش شده بودم اما با زمین خورد این مرد غرورش نشکست مثل من داد نزد عشق کجایی آری گر چه هر بار بدآورد غرورش نشکست با تو از غصه و عشقی که نمی دانی گفت با سکوت تو نامرد غرورش نشکست با خیانت همه حرف خودت را گفتی از نیاز سگ ولگرد غرورش نشکست نرگسی بود که...
-
نمی ترسم
دوشنبه 12 اردیبهشتماه سال 1390 18:57
من از رفتن نمی ترسم من از ماندن در این صحرای خوف انگیز می ترسم مرا با خود ببر ای دوست مرا با خود ببر ای دوست در این صحرا صدای گرگ می آید در این صحرا صدای نعر ه ی تمساح می آید صدای ناله و گریه صدای دشنه و زنجیر صدای غرش شمشیر می آید در این صحرا صدای ظلم و استبداد صدای پای اهریمن صدای گریه ایمان صدای خنده ی ابلیس می آید...
-
نمیدانممممممممممم
دوشنبه 12 اردیبهشتماه سال 1390 15:30
گاهی حس این آدم رو دارم .. در حالی که هست .. نیست . سالم هست و از درون شکسته و زخمیه . و همه مردم تنها ظاهر قشنگ اون رو میبینن و براحتی در موردش قضاوت میکنن . اما غافل از یه لحظه درک .. یه لحظه که بخوان بشناسن و بفهمن چه اتفاقی درون این آدم داره میگذره و .. بخوان که بفهمنش . من برای فهمیده شدن بدنیا نیومدم .. اینو تو...
-
دردی که نمیدانم چیست!
دوشنبه 12 اردیبهشتماه سال 1390 15:22
جنس حرفام یه جوری شده . نمیدونم چمه .. دارم به چی فکر میکنم و چرا اینقدر دوست دارم از همه چیز و همه آدم ها دور بشم . واقعا حال بدی دارم . سفر هم رفتم و میرم .. به امید این که بهتر بشم .. اما انگار فایده نداره . و دوستام بهم محبت میکنن . اما یه درد مسخره تو روحم هست که داره حالم رو دگرگون میکنه . یه حس تهوع مسخره .....
-
دیروزی که گذشت
دوشنبه 12 اردیبهشتماه سال 1390 15:19
دیروز دیروز رو خیلی دوست دارم یه آدم خوب به من یه حس خوب هدیه کرد . حسی که هیچ وقت نمیتونم فراموشش کنم . قشنگ بود و اون ادم با تموم مهربونی و صداقتش به من لطفی کرد که هرگز فراموشش نمیکنم . ممنونم از این ادم خوب . و تو بخوان که تقدیم تو باد!
-
از کتاب نادر ابراهیمی
یکشنبه 11 اردیبهشتماه سال 1390 08:37
متنی از کتاب یک عاشقانه آرام متنی از کتاب "یک عاشقانه آرام" اثر نادر ابراهیمی مگذار که عشق ، به عادتِ دوست داشتن تبدیل شود ! مگذار که حتی آب دادنِ گلهای باغچه ، به عادتِ آب دادنِ گلهای باغچه بدل شود ! عشق ، عادت به دوست داشتن و سخت دوست داشتنِ دیگری نیست ، پیوسته نو کردنِ خواستنی ست که خود پیوسته ، خواهانِ...
-
فراموشششششششششش.
شنبه 10 اردیبهشتماه سال 1390 14:49
*دو چیز را فراموش نکن :خدا و مرگ را *دو چیز را زود فراموش کن: بدی دیگران در حق خود و خوبی خود در حق دیگران *چهار چیز را بیش از پیش نگه دار ۱-شکمت در سفره دیگران ۲-زبانت را در جمع ۳-چشمت را در خانه دوستان ۴-دلت را در سر نماز *روزگار دو روز است: یک روز برای تو و یک روز علیه تو اگر برای تو بود مغرور مشو اگر علیه تو بود...
-
و اگر می دانستی...
شنبه 10 اردیبهشتماه سال 1390 14:18
-
من به تو...
شنبه 10 اردیبهشتماه سال 1390 14:15
-
هستی من
سهشنبه 6 اردیبهشتماه سال 1390 11:32
-
نفس...
دوشنبه 22 فروردینماه سال 1390 16:49
-
دوست
دوشنبه 22 فروردینماه سال 1390 02:53
-
دلم می گیرد ای یار
چهارشنبه 17 فروردینماه سال 1390 15:20
-
و خدا گمشده ای داشت(دکتر شریعتی)
سهشنبه 16 فروردینماه سال 1390 22:05
هر کسی دوتاست . و خدا یکی بود . و یکی چگونه می توانست باشد ؟ هر کسی به اندازه ای که احساسش می کنند ، هست . و خدا کسی که احساسش کند ، نداشت . عظمت ها همواره در جستجوی چشمی است که آنرا ببیند . خوبی ها همواره نگران که آنرا بفهمد . و زیبایی همواره تشنه دلی است که به او عشق ورزد . و قدرت نیازمند کسی است که در برابرش رام...
-
مولانا جلال الدین رومی
پنجشنبه 26 اسفندماه سال 1389 09:16
ازخدا جوییم توفیق ادب بی ادب محروم شد از لطف رب بی ادب تنها نه خود را داشت بد بلکه آتش در همه آفاق زد ادب در لغت به معنی فرهنگ ، دانش ، هنر ، حسن معاشرت ، آزرم و حرمت . امّا ادب در اصطلاح عرفانی ؛ یعنی ، نگاهداشت و رعایت شرایط هر چیز و در اصطلاح ملکه ای است در شخص که اورا از کارهای زشت باز دارد . نیکلسون در شرح مثنوی...
-
سخت ترینم درد...
پنجشنبه 26 اسفندماه سال 1389 09:11
-
شکوه حضور
پنجشنبه 26 اسفندماه سال 1389 08:47
شکوه حضور تو را - واله وار - به سجده مداوم ، شکر می کنم. نام تو ، نذر روزان و شبان من است. تو اما مراقب دلم باش، تنها و دیوانه است. زنده هستم چون تو میخواهی. چون تو فرموده ای.
-
معنای عشق
چهارشنبه 25 اسفندماه سال 1389 14:34